واقعه کربلا با همه ابعاد عظيم و بیمانندش پر از شور حماسیو وفا و صفا و ايمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پايان آمد ، اما مأموريت حضرت سجاد (ع) و زينب کبری(س) از آن زمان آغاز شد . اهل بيت اسير را از قتلگاه عشق و راهيان به سوی "الله " و از کنار نعشهایپاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد (ع) را در حال بيماریبر شتریبیهودج سوار کردند و دو پای حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند . ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ایکه در زير سنگينیو خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای مانده بود و جرأت نفس کشيدن نداشت ، زيرا ابن زياد دستور داده بود رؤسایقبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنين حالتیدستور داد سرهایمقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلیکه در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين را در جلو کاروان حمل کنند .
1.حضرت سجاد (ع)
2.پيام خون و شهادت
3.امام سجاد (ع) در دمشق
4.حرکت به مدينه
5.صحيفه سجاديه
حضرت سجاد (ع)
نام معصوم ششم و امام چهارمعلی(ع) است . ویفرزند حسين بن علیبن ابيطالب (ع) و ملقب به "سجاد" و "زين العابدين " مي باشد . امام سجاد در سال 38 هجریدر مدينه ولادت يافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولیبه علت بيماری و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد ، زيرا جهاد از بيمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ایکه فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهیاين بود که آن رشته گسيخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، يعنیامامت و ولايت گردد . اين بيماریموقت چند روزی بيش ادامه نيافت و پس از آن حضرت زين العابدين 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپریشد .
سن شريف حضرت سجاد (ع) را در روز دهم محرم سال 61هجریکه بنا به وصيت پدر و امر خدا و رسول خدا (ص) به امامت رسيد ، به اختلاف روايات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور "شهربانو" دختر يزدگرد ساسانیبوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان نياز بود ، بهره برداریاز اين قيام و حماسه بینظير و نشر پيام شهادت حسين (ع) بود ، که حضرت سجاد (ع) در ضمن اسارت با عمه اش زينب (ع) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بینظير در جهان آن رو فرياد کردند . فريادیکه طنين آن قرنهاست باقیمانده و برایهميشه جاودان خواهد ماند .
واقعه کربلا با همه ابعاد عظيم و بیمانندش پر از شور حماسیو وفا و صفا و ايمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پايان آمد ، اما مأموريت حضرت سجاد (ع) و زينب کبری(س) از آن زمان آغاز شد . اهل بيت اسير را از قتلگاه عشق و راهيان به سوی "الله " و از کنار نعشهایپاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد (ع) را در حال بيماریبر شتریبیهودج سوار کردند و دو پای حضرتش را از زير شکم آن حيوان به زنجير بستند . ساير اسيران را نيز بر شتران سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ایکه در زير سنگينیو خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای مانده بود و جرأت نفس کشيدن نداشت ، زيرا ابن زياد دستور داده بود رؤسایقبايل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنين حالتیدستور داد سرهایمقدس شهدا را بين سرکردگان قبايلیکه در کربلا بودند تقسيم و سر امام شهيد حضرت ابا عبد الله الحسين را در جلو کاروان حمل کنند .
بدين صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند . عبيد الله زياد مي خواست وحشتیدر مردم ايجاد کند و اين فتح نمايان خود را به چشم مردم آورد . با اين تدبيرهایامنيتیچه شد که نتوانستند جلو بيانات آتشين و پيام کوبنده زن پولادين تاريخ حضرت زينب (س) را بگيرند ؟ گويیمردم کوفه تازه از خواب بيدار شده و دريافته اند که اين اسيران ، اولاد علی(ع) و فرزندان پيغمبر اسلام (ص) مي باشند که مردانشان در کربلا نزديک کوفه به شمشير بيداد کشته شده اند . همهمه از مردم برخاست و کم کم تبديل به گريه شد . حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگیو بيماریبه مردم نگريست و فرمود : اينان بر ما مي گريند؟ پس عزيزان ما را چه کسیکشته است ؟ زينب خواهر حسين (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنایخداوند متعال و درود بر پيامبر گرانقدرش ، حضرت محمد (ص) فرمود : "... ایاهل کوفه ، ایحيلت گران و مکرانديشان و غداران ، هرگز اين گريه هایشما را سکون مباد . مثل شما ، مثل زنیاست که از بامداد تا شام رشته خويش مي تابيد و از شام تا صبح به دست خود بازمي گشاد . هشدار که بنایايمان بر مکر و نيرنگ نهاده ايد ..." . سپس حضرت زينب (ع) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : "همانا دامان شخصيت خود را با عاریو ننگیبزرگ آلود کرديد که هرگز تا قيامت اين آلودگیرا از خود نتوانيد دور کرد . خواریو ذلت بر شما باد . مگر نمي دانيد کدام جگرگوشه از رسول الله (ص) را بشکافتيد ، و چه عهد و پيمان که بشکستيد ، و بزرگان عترت و آزادگان ذريه او را به اسيری برديد ، و خون پاک او به ناحق ريختيد ..." . مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گويیمرغ بر سر آنها نشسته ! سخنان کوبنده زينب (ع) که گويا از حلقوم پاک علی(ع) خارج مي شد ، مردم بیوفایکوفه را دچار بهت و حيرت کرد . شگفتا اين صدایعلی(ع) است که گويا در فضای کوفه طنين انداز است ... . امام سجاد (ع) عمه اش را امر به سکوت فرمود . ابن زياد دستور داد امام سجاد (ع) و زينب کبریو ساير اسيران را به مجلس ویآوردند ، و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسين (ع) و اسيران کربلا به حد اعلا رسانيد ، و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد ، و آنچه لازمه پستیذاتش بود آشکار نمود .
پيام خون و شهادت
ابن زياد يا پسر مرجانه اسيران کربلا را پس از مکالماتیکه در مجلس او ب آنان رویداد ، دستور داد به زندانیپهلویمسجد اعظم کوفه منتقل ساختند ، و دستور داد سر مقدس امام (ع) را در کوچه ها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند . يزيد در جواب نامه ابن زياد که خبر شهادت حسين (ع) و يارانش و اسير کردن اهل و عيالش را به او نوشته بود ، دستور داد سر حسين (ع) و همه يارانش را و همه اسيران را به شام بفرستند . بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجير نهاده ، بر شتر سوارش کردند و اهل بيت را چون اسيران روم و زنگبار بر شتران بیجهاز سوار کردند و راهیشام نمودند .
اهل بيت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند . روز اول ماه صفر سال 61هجری شهر دمشق غرق در شادیو سرور است ، زيرا يزيد اسيران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند ، افراد خارجیو ياغيگر معرفیکرده که اکنون در چنگ آنهايند - يزيد دستور داد اسيران و سرهای شهدا را از کنار "جيرون " که تفريحگاه خارج از شهر و محل عيش و عشرت يزيد بود عبور دهند . يزيد از منظر جيرون اسيران را تماشا مي کرد و شاد و مسرور به نظر مي رسيد ، همچون فاتحیبلا منازع ! در کنار کوچه ها مردم ايستاده بودند و تماشا مي کردند . پيرمردیاز شاميان جلو آمد و در مقابل قافله اسيران بايستاد و گفت : "شکر خدایرا که شما را کشت و شهرهایاسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امير المؤمنين يزيد را بر شما پيروزیداد" . امام زين العابدين (ع) به آن پيرمردی که در آن سن و سال از تبليغات زهرآگين امویدر امان نمانده بود ، فرمود : "ای شيخ ، آيا قرآن خوانده ای؟" . گفت : آری. فرمود : اين آيه را قراءت کرده ای : قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة فیالقربی. گفت : آری. امام (ع) فرمود : آن خويشاوندان که خداوند تعالیبه دوستیآنها امر فرموده و برایرسول الله اجر رسالت قرار داده ماييم . سپس آيه تطهير را که در حق اهل بيت پيغمبر (ص) است تلاوت فرمود : "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ويطهرکم تطهيرا" . پيرمرد گفت : اين آيه را خوانده ام . امام (ع) فرمود : مراد از اين آيه ماييم که خداوند ما را از هر آلايش ظاهر و باطن پاکيزه داشته است . پيرمرد بسيار تعجب کرد و گريست و گفت چقدر من بیخبر مانده ام . سپس به امام (ع) عرض کرد : اگر توبه کنم آيا توبه ام پذيرفته است ؟ امام (ع) به او اطمينان داد . اين پيرمرد را به خاطر همين آگاهیشهيد کردند .
باری، قافله اسيران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند . سپس آنها را در حالیکه به طنابها بسته بودند به زندانی منتقل کردند . چند روزی را در زندان گذراندند ، زندانیخراب . به هر حال يزيد در نظر داشت با دعوت از برجستگان هر مذهب و سفيران و بزرگان و چاپلوسان درباریمجلسیفراهم کند تا پيروزیظاهریخود را به همه نشان دهد . در اين مجلس يزيد همان جسارتیرا نسبت به سر مقدس حضرت سيد الشهداء انجام داد که ابن زياد ، دست نشانده پليدش در کوفه انجام داده بود . چوب دستیخود را بر لب و دندانینواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله (ص) و علیمرتضیو فاطمه زهرا عليهما السلام بوده است . وقتی زينب (ع) اين جسارت را از يزيد مشاهده فرمود و اولين سخنیکه يزيد به حضرت سيد سجاد (ع) گفت چنين بود : "شکر خدایرا که شما را رسوا ساخت " ، بیدرنگ حضرت زينب (ع) در چنان مجلسیبپاخاست . دلش به جوش آمد و زبان به ملامت يزيد و يزيديان گشود و با فصاحت و بلاغت علویپيام خون و شهادت را بيان فرمود و در سنگر افشاگریپرده از رویسيه کاریيزيد و يزيديان برداشت ، و خليفه مسلمين را رسواتر از مردم کوفه نمود . اما يزيد سر به زير انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصيت کاذب خود را تحمل کرد ، و تنها برایجواب بيتیخواند که ترجمه آن اين است : "ناله و ضجه از داغديدگان رواست و زنان اجير نوحه کننده را مرگ درگذشته آسان است " .
امام سجاد ( ع ) در دمشق
علاوه بر سخنانیکه حضرت سجاد (ع) با استناد به قرآن کريم فرمود و حقيقت را آشکار کرد ، حضرت زين العابدين (ع) وقتیبا يزيد روبرو شد - در حالیکه از کوفه تا دمشق زير زنجير بود - فرمود : ایيزيد ، به خدا قسم ، چه گمان مي بریاگر پيغمبر خدا (ص) ما را به اين حال بنگرد ؟ اين جمله چنان در يزيد اثر کرد که دستور داد زنجير را از آن حضرت برداشتند ، و همه اطرافيان از آن سخن گريستند . فرصت بهتریکه در شام به دست امام چهارم آمد ، روزیبود که خطيب رسمی بالایمنبر رفت و در بدگويیعلی(ع) و اولاد طاهرينش و خوبیمعاويه و يزيد داد سخن داد . امام سجاد (ع) به يزيد گفت : به من هم اجازه مي دهیرویاين چوبها بروم و سخنانیبگويم که هم خدا را خشنود سازد و هم برایمردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ يزيد نمي خواست اجازه دهد ، زيرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت عليهم السلام آگاه بود و بر خود مي ترسيد . مردم اصرار کردند . ناچار يزيد قبول کرد .
امام چهارم (ع) پایبه منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها يکباره فرو ريخت و شيون از ميان زن و مرد برخاست . خلاصه بيانات امام (ع) چنين بود : "ایمردم شش چيز را خدا به ما داده است و برتریما بر ديگران بر هفت پايه است . علم نزد ماست ، حلم نزد ماست ، جود و کرم نزد ماست ، فصاحت و شجاعت نزد ماست ، دوستیقلبیمؤمنين مال ماست . خدا چنين خواسته است که مردم با ايمان ما را دوست بدارند ، و اين کاریاست که دشمنان ما نمي توانند از آن جلوگيریکنند" . سپس فرمود : "پيغمبر خدا محمد (ص) از ماست ، وصیاو علیبن ابيطالب از ماست ، حمزه سيد الشهداء از ماست ، جعفر طيار از ماست ، دو سبط اين امت حسن و حسين (ع) از ماست ، مهدیاين امت و امام زمان از ماست " . سپس امام خود را معرفیکرد و کار به جايیرسيد که خواستند سخن امام را قطع کنند ، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگويد . امام (ع) سکوت کرد . تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله . امام عمامه از سر برگرفت و گفت : ایمؤذن تو را به حق همين محمد خاموش باش . سپس رو به يزيد کرد و گفت : آيا اين پيامبر ارجمند جد تو است يا جد ما ؟ اگر بگويیجد تو است همه مي دانند دروغ مي گويی، و اگر بگويیجد ماست ، پس چرا فرزندش حسين (ع) را کشتی؟ چرا فرزندانش را کشتی؟ چرا اموالش را غارت کردی؟ چرا زنان و بچه هايش را اسير کردی؟ سپس امام (ع) دست برد و گريبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود .
براستی آشوبیبه پا شد . اين پيام حماسیعاشورا بود که به گوش همه مي رسيد . اين ندای حق بود که به گوش تاريخ مي رسيد . يزيد در برابر اين اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زياد گشود و حتیبعضیاز لشکريان را که همراه اسيران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد . سرانجام بيمناک شد و از آنان رویپوشيد و سعیکرد کمتر با مردم تماس بگيرد . به هر حال ، يزيد بر اثر افشاگريهایامام (ع) و پريشان حالیاوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجويیحال اسيران برآيد . از امام سجاد (ع) پرسيد : آيا ميل داريد پيش ما در شام بمانيد يا به مدينه برويد ؟ امام سجاد (ع) و زينب کبری(ع) فرمودند : ميل داريم پهلوی قبر جدمان در مدينه باشيم .
حرکت به مدينه
در ماه صفر سال 61هجریاهل بيت عصمت با جلال و عزت به سویمدينه حرکت کردند . نعمان بن بشير با پانصد نفر به دستور يزيد کاروان را همراهیکرد . امام سجاد و زينب کبریو ساير اهل بيت به مدينه نزديک مي شدند . امام سجاد (ع) محلیدر خارج شهر مدينه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند . نعمان بن بشير و همراهانش را اجازه مراجعت داد . امام (ع) دستور داد در همان محل خيمه هايیبرافراشتند . آنگاه به بشير بن جذلم فرمود مرثيه ایبسرایو مردم مدينه را از ورود ما آگاه کن .
بشير يکسر به مدينه رفت و در کنار قبر رسول الله (ص) با حضور مردم مدينه ايستاد و اشعاری سرود که ترجمه آن چنين است : "هان ! ایمردم مدينه شما را ديگر در اين شهر امکان اقامت نماند ، زيرا که حسين (ع) کشته شد ، و اينک اين اشکهایمن است که روان است . آوخ ! که پيکر مقدسش را که به خاک و خون آغشته بود در کربلا بگذاشتند ، و سرش را بر نيزه شهر به شهر گردانيدند" . شهر يکباره از جایکنده شد . زنان بنیهاشم صدا به ضجه و ناله و شيون برداشتند . مردم در خروج از منزلهای خود و هجوم به سویخارج شهر بر يکديگر سبقت گرفتند . بشير مي گويد : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خيمه اهل بيت پيغمبر رساندم . در اين موقع حضرت سجاد (ع) از خيمه بيرون آمد و در حالیکه اشکهایروان خود را با دستمالیپاک مي کرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند ، و پس از حمد و ثنایالهیلب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت . از جمله فرمود : "اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر و آزار ما دستور مي داد ، بيش از اين بر ما ستم نمي رفت ، و حال اينکه به حمايت و حرمت ما سفارش بسيار شده بود . به خدا سوگند به ما رحمت و عنايت فرمايد و از دشمنان ما انتقام بگيرد" .
سپس امام سجاد (ع) و زينب کبری(ع) و ياران و دلسوختگان عزایحسينی وارد مدينه شدند . ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله (ص) و سپس به بقيع رفتند و شکايت مردم جفاپيشه را با چشمانیاشک ريزان بيان نمودند . مدتها در مدينه عزایحسينیبرقرار بود . و امام (ع) و زينب کبریاز مصيبت بینظير کربلا سخن مي گفتند و شهادت هدفدار امام حسين (ع) را و پيام او را به مردم تعليم مي دادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا مي کردند تا مردم به عمق مصيبت پی ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را ياد بگيرند .
آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسيار حساس و مهم بود : دمشق ، کوفه ، مکه و مدينه ، حرم مقدس رسول الله مرکز يادها و خاطره اسلام عزيز و پيامبر گرامی (ص) . امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ايفا فرمود ، و به دنبال آن بيداریمردم و قيامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضايتیعميق مردم آغاز شد . از آن پس تاريخ اسلام شاهد قيامهايیبود که از رستاخيز حسينیدر کربلا مايه مي گرفت ، از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد ، و کارگزاران يزيد در برابر قيام مردم مدينه کشتارهایعظيم به راه انداختند . اولاد علی(ع) هر يک در گوشه و کنار در صدد قيام و انتقام بودند تا سرانجام به قيام ابو مسلم خراسانی و انقراض سلسله ناپاک بنیاميه منتهیشد . مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غير عادلانه خلفایبنیاميه و بنیعباس به صورتهایمختلف در مسلمانان بخصوص در شيعيان علی(ع) در طول تاريخ زنده شد و شيعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پيام خون و شهادت بود در صحنه تاريخ معرفیگرديد . گرچه شيعيان هميشه زجرها ديده و شکنجه ها بر خود هموار کرده اند ، ولیهميشه اين روحيه انقلابیرا حتی تا امروز پس از چهارده قرن - در خود حفظ کرده اند .
امام سجاد (ع) گرچه بظاهر در خانه نشست ، ولیهميشه پيام شهادت و مبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بيان مي فرمود و با خواص شيعيان خود مانند "ابو حمزه ثمالي " و "ابو خالد کابلي " و ... در تماس بود ، و در عين حال به امر به معروف و نهیاز منکر اشتغال داشت ، و شيعيان خاص ویمعارف دينیو احکام اسلامیرا از آن حضرت مي گرفتند و در ميان شيعيان منتشر مي کردند ، و از اين راه ابعاد تشيع توسعه فراوانیيافت . بر اثر اين مبارزات پنهان و آشکار بود که برایبار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خليفه اموی، با بند و زنجير از مدينه به شام جلب کردند ، و بعد از زمانیبه مدينه برگرداندند . امام سجاد (ع) در مدت 35سال امامت با روشن بينیخاص خود هر جا لازم بود ، برایبيداریمردم و تهييج آنها عليه ظلم و ستمگری و گمراهیکوشيد ، و در موارد بسياریبه خدمات اجتماعیوسيعیدر زمينه حمايت بينوايان و خاندانهایبی سرپرست پرداخت ، و نيز از طريق دعاهايیکه مجموعه آنها در "صحيفه سجاديه " گرد آمده است ، به نشر معارف اسلام و تهذيب نفس و اخلاق و بيداریمردم اقدام نمود .
صحيفه سجاديه
صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی است ، شامل57 دعا است که مشتمل بر دقيقترين مسائل توحيدیو عبادیو اجتماعی و اخلاقیاست ، و بدان "زبور آل محمد (ص)" نيز مي گويند . يکیاز حوادث تاريخ که دورنمايیاز تلألؤ شخصيت امام سجاد (ع) را به ما مي نماياند - گرچه سراسر زندگیامام درخشندگیو شور ايمان است - قصيده ایاست که فرزدق شاعر در مدح امام (ع) در برابر کعبه معظمه سروده است .
مورخان نوشته اند : "در دوران حکومت وليد بن عبد الملک اموی، وليعهد و برادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج ، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت . چون به منظور استلام حجر الاسود به نزديک کعبه رسيد ، فشار جمعيت ميان او و حطيم حائل شد ، ناگزير قدم واپس نهاد و بر منبریکه برایوی نصب کردند ، به انتظار فرو کاستن ازدحام جمعيت بنشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشای مطاف پرداختند . در اين هنگام کوکبه جلال حضرت علیبن الحسين عليهما السلام که سيمايش از همگان زيباتر وجامه هايش از همگان پاکيزه تر و شميم نسيمش از همه طواف کنندگان دلپذيرتر بود ، از افق مسجد بدرخشيد و به مظاف درآمد ، و چون به نزديک حجر الاسود رسيد ، موج جمعيت در برابر هيبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالیاز ازدحام ساخت ، تا به آسانیدست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت .
تماشایاين منظره موجیاز خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگيخت و در همين حال که آتش کينه در درونش زبانه مي کشيد ، يکیاز بزرگان شام رو به او کرد و با لحنیآميخته به حيرت گفت : اين کيست که تمام جمعيت به تجليل و تکريم او پرداختند و صحنه مظاف برای او خلوت گرديد ؟ هشام با آن که شخصيت امام را نيک مي شناخت ، اما از شدت کينه و حسد و از بيم آن که درباريانش به او مايل شوند و تحت تأثير مقام و کلامش قرار گيرند ، خود را به نادانی زد و در جواب مرد شامیگفت : "او را نمي شناسم " . در اين هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از اين تجاهل و حق کشیسخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار امویبود ، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خويیآن امير مغرور خودکامه بر جان خود بينديشد ، رو به مرد شامیکرد و گفت : "اگر خواهیتا شخصيت او را بشناسیاز من بپرس ، من او را نيک مي شناسم " . آن گاه فرزدق در لحظه ایاز لحظات تجلیايمان و معراج روح ، قصيده جاويدان خود را که از الهام وجدان بيدارش مايه مي گرفت ، با حماسه هایافروخته و آهنگی پرشور سيل آسا بر زبان راند ، و اينک دو بيتیاز آن قصيده و قسمتیاز ترجمه آن : هذا الذیتعرف البطحاء وطأته والبيت يعرفه والحل والحرم هذا الذیاحمد المختار والده صلیعليه الهیما جریالقلم "اين که تو او را نمي شناسی ، همان کسیاست که سرزمين "بطحاء" جایگامهايش را مي شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائيش همدم و هم قدمند .
اين کسیاست که احمد مختار پدر اوست ، که تا هر زمان قلم قضا در کار باشد ، درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... اين فرزند فاطمه ، سرور بانوان جهان است و پسر پاکيزه گوهر وصیپيغمبر است ، که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تيغ بیدريغش همي درخشد ..." . و از اين دست اشعاری سرود که همچون خورشيد بر تارک آسمان ولايت مي درخشد و نور مي پاشد . وقتیقصيده فرزدق به پايان رسيد ، هشام مانند کسیکه از خوابیگران بيدار شده باشد ، خشمگين و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنين شعری تا کنون در مدح ما نسروده ای؟ فرزدق گفت : جدیبمانند جد او و پدریهمشأن پدر او و مادری پاکيزه گوهر مانند مادر او بياور تا تو را نيز مانند او بستايم . هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوايز حذف کنند و او را در سرزمين "عسفان " ميان مکه و مدينه به بند و زندان کشند .
چون اين خبر به حضرت سجاد (ع) رسيد دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جايزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بيش از اين مقدور نيست . فرزدق صله را نپذيرفت و پيغام داد : "من اين قصيده را برایرضایخدا و رسول خدا و دفاع از حق سروده ام و صله اینمي خواهم " . امام (ع) صله را بازپس فرستاد و او را سوگند داد که بپذيرد و اطمينان داد که چيزی از ارزش واقعیآن ، در نزد خدا کم نخواهد شد . باری، اين فضايل و ارزشهایواقعیاست که دشمن را بر سر کينه و انتقام مي آورد . چنانکه نوشته اند : سرانجام به تحريک هشام ، خليفه اموی، وليد بن عبد الملک ، امام زين العابدين و سيد الساجدين (ع) را مسموم کرد و در سال 95 هجری درگذشت و در بقيع مدفون شد
برچسب:
نویسنده: دانلودی