خرید بک لینک

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

سرآغاز :

اسرار مقدمات نماز

شاید تفاوت میان راز،و ادب به ﮔوش شماخورده باشد ،چون را ز عبادت همچون نماز ،چیزی است که به عالم ملکوت و برتر از آن بر می ﮔرددآنچه به درون و باطن عبادت مربوط می شود.اما حکمت عبادت ،همان و نتیجه ای است که بر آن مرتب میﮔردد قبیل عروج ، نجات از ناشکیبایی ، و... .،اما ادب عبادت ، مانند نماز ، مسائلی است که به اوصاف و احوال نماز ﮔزار بازﮔشت میکند که بایدحضور قلب داشته باشد ، پیوسته در ذکر باشد و از توجه به غیر معبود خود را حفظ کند و همچنین سایر صفات ظاهری معمود و لازم را (از لباس ومکان و...) مراعات نماید و روشن است که این امور از اسرار نیست پس میان آداب و اسرا نماز فاوت است.

بله جز به حفظ آداب نماز نمی توان به اسرار آن دست یافت . بنابرین ، آداب نماز همان علتهای آماده ساز و اسباب کمک رسان در رسیدن به پاره ای از اسرار نماز است ; زیرا رسیدن به باطن ممکن نشد جز برای کسی که خاطر او پاک و درون او صاف ودل اوسالم باشد . همان ﮔنه که ظاهر قرآن را جز آن کس که از حدیث پاک باشد نمی تواند مس کند ، و باطن قرآن را جز کسی که از آلودﮔیهای ﮔناه منزٌه باشد مس نمیکند ، ظاهر نماز را نیز جز با وضوء یا غسل نمیتوان بجا آورد ، و باطن آن را نیز نمی آورد جز پاک چشمی که در نماز ازآلودﮔی توجه به غیر معبود مبر است . زیرا میان شاهد و مشهود تناسب لازم است ، و کسی که در حجاب وپنهانی فرورفته در نشئه ای است که نمی تواند ما فوق آن را بنﮔرد ، و خیال نیز آنچه را عقل مشاهده میکند نمی ﻨﮔرﺩ.

چون راز نماز از آداب آن جدا است ، مانند جدا بودن راز نماز از حکمت آن ، لازم است از خصوصراز های نماز بحث شود نه از آداب آن . ﮔرچه غزالی خود رابه زحمت انداخته و بسیاری از بزرﮔان چون زین الدین حلی ، مشهور به شهید دوم(956-911ق) و مولی محسن کاشانی مقلب به فیض و جز آنها از متاخران ، با وی موافقیت نموده اندو [در سلسله اسرار نماز[از حضور قلب ، اخلاص نیت و سایر چیزی هایی که یا به آداب نماز بر می ﮔردد و یا به اوصاف نماز ﮔزارا بحث کرده اند.ولی اینهاکجا و بحث از اسرار نماز و جوانب آن کجا ؟ زیرا راز راه همواری که به نماز ختم می شود ،غیر از سر راهپور تناسب لازم است،مانند لزوم تناسب میان عالم و معلوم در نﮔرش و نظر .باری ﮔرچه این در مقدمه ﮔذشت که عقل را در اثبات اسرار ، مانند نقل و کشف ، در خالتی است ولی محدوده دخالت و راهیابی عقل جایی است که به مسئله عام ،کلی، مطلق و خالص برﮔردد. اما در مواردخاص ،جزئی ،مقید،و موارد مخلوط ، دخالتی برای عقل نیست.زیرا براهین عقلی که از مقدمات کلی ﮔرفته می شود در امر جزئی و خاص جاری نمی ﮔردد.

بله ،عقل می تواند خطوط اساسی رابیان کند . تا امور جزئی که از طریق نقل و شهود به دت آید نتواند آن رابکشد .آنچه در اثبات راز ویژهبرای هر عبادت مخصوصی مهم است، نقل معتبر است و یا کشفی که از آمیزه تمثیل شیانی یا نفسانی ،خالص باشد :اهل کشف ،برای آن میزان مخصوصی دارند که کشف رابا آن می سنجند ،همان ﮔونه که اهل نقل ،میزان درستی است که نقل رابا آن می سنجند.

نقش علیت

چینش و تنظیم نظام هستی ،عم از واجب وممکن ،با قانون علت ومعلول ،صورت ﮔرفته است و این نظام ،در جای خود روشن شده که آنچه در مرتبه ای پایین قرار دارد ،در چیزی که ر مرتبه بالاست اثر نمی ﮔذارد ،چنان که ظاهر نمی توانند علت باطن باشد :ﮔر ممکن است نشانه یا علت اعداد باشد . بلکه تنها موثردر عالی مرتبه بالاتر از آن است ،ونیز علت برای باطن ،چیزی است که ازآن باطن تر است و برآن برتری دارد .

اسرار طهارت

[1]از آنچه ﮔفته شد راز سخن ماثور درباره طهارت ،که ازمقدمات نماز است ،روشن می شود .بنابرآنچه ابو جعفر احمدبن محمدخالد برقی(م274یا280)[1] به اسنادش نقل میکند،امام صادق (علیه السلام )فرمود : روزی امیرالمومنین (ع) نشسته بود و پسرش محمد با او بود به پسرش فرمود :ایمحمد برای من ظرف آبی بیاور تااز آن وضوء بﮔیرم،محمد آب اورد ،حضرت با دست چپ آب بردست راست ریخت و فرمود:

"بسم الله الذی جعل الماءولم یجعله نجسا" سپس به آن استنجا کرد و این دعا راخواند "اللهم حصن فرجی واعفه ،واشتر عورتی و حرمنی علی النار ":بعد ازآن آب را در دهان ضمضه کرد و فرمود:"اللهم لقنی حجتی یوم القاک و انطق لسانی":خدایا در روزی که تو را ملاقات می کنم ،حجت و برهان قطعی به من القا کن و زبانم را بدان ﮔویا ﮔردان .آن ﮔاه استنساق کرد و آب را در بینی کسید و عرض کرد:"اللهم لا تحرمنی ریح الجنه" :خدایا بوی بهشترابرمن حرام مفرما از جمله کسانی قرار م ده که بوی بهشت و نکهت پاک آن را میابد .سپس حضرت صورت خود را شت و ﮔفت :"اللهم بیض وجهی یوم تنبیض وجوه ،وتسودوجوه،ولاتسود وجهی یوم تبیض وجوه وتسود وجوه":خدایا روزی که چهرهایی سفید و صورتها ی سیاه میشود ،روی مراسفید ﮔردان،صورتم راسیاه مدار درروزی که چهره هایی سفید وصورتها یی سیاه میشود.آنﮔاه دستراست خود راشست و عرض کرد:"اللهم اعطنی کتابی بیمنی و الخمد فی الجنان بیساری "خدایا نامه کردارم را به دست راستم عطا فرما و برات جاودانه زیستن دربهشت را به دست چپم ده .سپس حضرت دست چپ راشکست و ﮔفت :"اللهم لاتعطنی کتابی بیساری ،ولا تجعلها مغلوله الی عنقی ،و اعودذ بک من مقطعات النیران " :خدایا نامه امالمرا به دست چپم مده و به ﮔردنم مبند و به تو پناه میبرم از ته پاره های اتش .آن ﮔاه مسح برسر کشید و عرض کرد:"اللهم غشنی برحمتک و برکاتک وعفوک" :خدایا به رحمت و برکات و بخشایش خود مرا فرا بﮔیر .سپس بر دو پا مسح کشید و ﮔفت:"اللهم ثبتنی علی الصراط،یوم تزل فیه الاقدام ،واجعل سعیی وتلاش مرا در بلند کرد و فرمود:خداوند در برابر هر قطره آب برای او فرشته ای می آفریند که تقدیس و تسبیح و تکبیر ﮔوید و ثواب آن را تا قیامت برای او می نویسد.

فهم حدیث

خدای سبحان با وضوی کسی که بخواهد نماز بﮔزارد ،فرشتﮔان فراوانی میآفریند که او را تقدیس ،تسبیح و تکبیر می ﮔویند .این درصورتی است که وضو مانند وضوی علی ابن ابی طالب (ع) و دعا در حال وضو چونان دعاهایی باشد که علی (ع)باحال و حضور می خواهند ،نه هر وضویی و نه هر ﮔفته و دعایی،بلکه هرﮔاه فعل و قول همان کردار و گفتار علوی باشد , موجب میشود خداوند سبحان آن اثر مهم رابر آن مرتب نماید,ویا آن فعل واین قول -بنابرتمثیل اعمال -به صورت فرشته تمثیل یابد.

بنابراین ,مجرد شستن صورت و دست ,وصرف کشیدنمسح سر و پاها به روش اهل بیت (ع) و تنها تکلم به کلماتی که از آنان وارد شده در لحظه شستن و مسح کشیدن ,سبب نمی شود خداوند در برابر هر قطره آب ,فرشتهای تقدیس و تسبیح و تکبیرگو بیافریند,واین نیست جز برای این که وضواز آن جهت که سبب طهارت است نهانی عینی و درونی خارجی دارد, و هرکس که در عمل ,با اخلاص به جانب خداوند روکند ,بدان دست مییازد.وآن کس که دل خویش راتسلیم خدا کند ,به تو میرسد به گونه ایکه از آلودگـــی وپلیدی پاک می گــردد و گوهر طهارت او تقدیس و تکبیر می شود ,از اینجاست که شایسته است خداوند از قطره آب وضویش فرشته ای بیافریند که کـه دارای آن آثار ملکوتی باشدیاکردار او را به مثال فرشتگان تسبیح گو تمثیل بخشد.

حدیث دوم

ازروایات بیــانگر این نکته که وضوچون انسان را از پلیدی پاک می سازد -دارای نهانی خارجی است,حدیثی است کهاز علی (ع) نقل شده است ,حضرت فرمود :

هیچ مسلمانی نیست که وضو بگیرد و هنگام وضو این دعا را بخواند: ﴿ سبحانک للهم و بحمدک , اشهدان لااله الا انت , استغفرک واتواب الیک , اللهم اجعلنی من التو.ابین و اجعلنی من المتطهرین﴾ جز این که عمل وی در برگه ای نوشته میشود و بر آن مهر نهاد و زیر عرش الهی قرار میگیرد تا روز قیامت که سربسته به اوباز می گردد. [2]

ازاین حدیث به دست میآید که نماز ,جز عنوان اعتباری ,دارای صورت ملکوتی خارجی است که از مجکوعه حرکتها همراه با نیت تالیف یافته است ,وآن صورتی که تازیر عرش بالا مــی رود ,همان نهان و راز وضوی معمود نزد مردم است ,و مانند چنین وضویی که راز تکوینی دارد,وضویی است که در احادیث ﴿ نصف ایمان ﴾ خوانده شده است .[3]

حدیث سوم

از روایاتی که تایید می کند وضو را سری است که در باطن وضو گیرنده جویای طهارت تاثیر میگذارد ,روایتی است که شماری از اصحاب ,آن را چنین نقل کرده اند:

گــروهی از یهود خدمت پیامبر خدا (ص) رسیده و مسائلی چند رااز حضرت پرسیدند ,از جمله گفتند :یا محمد (ص) برای ما بگو :این چهار صضو برای چه باید شسته شود با این که از تمیزترین مواضع بدن به شمار می آید؟

پیامبر (ص) فرمود:

شیطان آدم (ع) را وسوسه کرد ,آدم به درختی که ازآن نهی شده بود نزدیک شد,وقتی به آن نگریست آبرویش رفت ,سپس ایتاده و به طرف درخت رفت - این نخستین گامی است که به طرف گناه برداشته شد- سپس ایستاد و به طرف درخت رفت - این نخستین گامی بود که به طرف گناه برداشته شد-سپس دست برد و از میوه درخت برگرفت و گریست , و چون خداوند -عزوجل -توبه او را نپذیرفت ,بر او و فرزندانش واجب کرد که همین اعضا را بشویند,پس خداوند به او فرمان دادد که چون به آن درخت نگرسته روی خ.یش را یشوید و چون با دودست تناول کرده آن دورا نیز تا آرنج شستشو دهد ست برسر گذاشت ,فرمان به مسح سر داد و نیز امر به مسح دو پا فرمود ,زیرا با آنها به سوی گناه رفته است.[4]

فهم حدیث

بحث در جوانب داستان آدم (ع) از چهرچوب این نوشته کوتاه خارج است.آنچه اهمیت دارد این است که صفات نفسانی اموری تکوینی و خارجی هسنتد نه اعتباری ,از این رو اوصاف نفسانی وضع یـا رفع نماید .بنابراین ,زنگار و تیرگی گناه که بر نفس عارض میشود جز با امری تکوینی ,که سر وباطن مجموع شستن ها و مسح کشیدن هاست ,برطرف نمیشود , دراین هنگــام است که باطن وضو شایستگی می یابد , واقع یا دافع امــری نفسانی (گناه و پلیدی )خارجی باشد.

چون آنچه زنگار گناه را ازبین میبرد خود باید از هر پلیدی پاک باشد ,روشن است که ستم,دروغ و امثال آن ,همه از پلیدی های نفسانی بوده و وضو باآنها جمع نمیشود ,پس در فن معرفت شناسی راز ,این پلیدیهای نفسانی به منزله شکننده وضو به شمار می روند ,چنان که در فن فقه ,حدیث وصو را از بین می برد.

بنابراین ,روایاتی که میگوید :وضو جز به خواب یا حدث و ....... نمیشکند.[5] , به صنعت فقه مربوط میشود,وروایاتی که میگــوید :شعر باطل یا ستم یا ردوغ وضوزا میشکند.[6] حمل بر فن راز کاوی و درون جستاری است :یعنی به هنگام گناه و نافرمانی ,اگر باطن و نهان ملاحظه شود, دیگر برای وضو اثر تکوینی نخواهد ماند اما اگر به ظاهر توجه شود ,هنوز اثر اعتباری آن باقی است ,و شاید بر این معنا حمل شده روایتی که سماعه در این زمینه ,بر استحباب اعاده وضو نقل کردهاست ,ونیز احتمال میرود که واژه (ینقص) به غلط (ینقض) نوشته شده باشد[7].

به هر تقدیر,از پاره ای نصوص استفاده میشود که وضو با دروغ ,یا ظلم یا شعر باطل و مانند آن نقص میشود یا از ثواب آن کاسته میشود ,واین معنا جز باتوجه به سر وضو و باطن آن فراهم نمی آید.

از سخن بالا این مطلب آشکار میشود که حکمت و سر وضو ,تحصیل طهارت کبری از عرگونه زشتی و پلیدی است [8]

پس بر کسی که وضو میگیرد ,لازم است خود را از هر چیزی که گفته شده ناپاکی ,پلیدی است ,چنان که خدای سبحان از شرک به ستم بزرگ یاد کرده است :﴿ ان الشرک لظلم عظیم﴾ [9] و نیز فرموده است :

﴿انما المشرکون نجس﴾ [10] : مشرکان پلید و نجس اند ,باز فرموده است :

﴿و ما یومن اکثرهم باللله الاوهم مشرکون﴾ [11] : یعنی بیشتر مومنان مشرک اند: پس بیشتر شان به نجاست باطنی آلــوده اند ,اگر چه در ظاهر پاک به شمارآیند : زیرا جز خدای متعادل ,دیگری رادیدن و تیه و اطمینان به غیر داشتن و استناد در گفتار و کردار به غیر او , درباطن ,رک است و با توحید خالص مخالف , پس بر وضو گیرنده است که خود را از پلیدیهای درونی نیز پاک سازد تا برای مناجات با پروردگارش ,یکتا پرستی خالص و صالح گردد و در پی آن شایستگی پیدا کند که خدا با او به مناجات بپردازد . چنین جوینده پاکی مومنی است که هیچ چیزاو را پلیدی و نجس نمیگرداند ,چنانکه برقی در کتاب المحاسن از امام باقر (ع) نقل کرده است[12].

پاک و پاک تر

چون نافرمانی ها و ناﮔهان متفاوتند ،زیرا برخی پلیدتر از بعض دﻳﮔر هستند ،ونیز پاکی ها از یکدﻳﮔر تمایز دارند و برخی پاک تر از پارهای دﻳـﮔرند ،فرشتﮔانی نیز که خداوند آنان رااز هـر قطـره آب وضـوی خـالـص می آفریند ،و یا قطره های آب رابه شکل آنان صورت مثالی می بخشد ،در برتری وفضلیت برخی برتر و والاتر از بعض دیﮔﻳرند ;زیرا فرﺷﺘﮕان همه در یک سطح ودرجه نیستند ،هر فرد ﻳا ﮔروه جایﮔاهی ویژه دارد;(وما منا الا مقام معلوم)[13] .ازاین رهرکس پاکی اوکامل ترباشد فرشتﮔانی که به شکل پاکی او درمی آﻳند نیز کامل ترند و بر این پایه.....

برخی از فرﺷﺘﮔان به امور علمی ﮔمارده شـده اند ،وبرخی دﻳﮔر مـامـور به امور علمی و اجرایی هستند ،و برای علم ،پایه ها عمل درجه هایی است ،پس هر چه طهارت کامل تر باشد فرﺷﺘﮔان علمی یا عملی تمام تر خواهند بود ،تا برسد به کسی که جامع بین پایه های علم و درجه های عمل است.

راز و نهان طهارت کامل

پیش ازاین ﮔذشت که برای هر موجودی درجهان طبیعت وجودی تام و کامل نزد خدای سبحان است ،ﮔواه براﻳن سخن رواﻳتی اس درخصوص نماز مقدمات ، ارکان و شراﻳط آن اﻳن حدﻳث را علی بن ابراهیم ،از ابن ابی عمیر،از ابن اذﻳنه از امام صادق (ع)نقل کرده که اﻳشان خطاب به ابن اذینه فرمود : ( این ناصبی ها ه چیزروایت می کنند؟ ﮔفتم کفدای شما شوم درچه زﻤﻳنه ای؟ فرمود در اذان و ذکر رکوع وسجود شــان ؟ ﮔفتم : اینان میﮔویند:این مسائل را ابی بن کعب در خواب دیده است .فرموده :دروغ میﮔوﻳند دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود .راوی میﮔوید: آن ;اه سدیر صیرفی ﮔفت : فدایت ;ردم پس برای مــا دراین باره سخنی بـیـان فرما ؟امام صادق(ع) فرمود:خدای عزوجل چون پیامبرش را به آسمانها ی هفت بالا برد.... .

سپس به من ;فته شد:ایمحمد سرت را بلند کن ، چون سر رابند کردم،طبقات آسمان شکافته شد و پر ده ها بالا رفت ،ﮔفتند :سر فرود آورد ﺑﻨﮔﺮ چه می بینی !چون ﻨﮔاه کردم خانهای دیدم مانند بیت الله شما ؟و حرمی دیدم چون این حرم [مسجد الحرام] چنان که اﮔر چﻳزی ازدستم رها میکردم جز بر این حرم نمی افتاد ،آﻨﮔاه به من ﮔفته شد : یا محمد ،این حرم است و تو محترم هستیو برای هر صورتی مثالی است ، سپس به من وحی کرد که ای محمد :یه (صاد) نزدیک بﮔذار ; پس رسول خدا به صاد نزدﻳک شد -صاد ، آبی است که از ساق راست عرش جاری است- و با دست راست آب را برﮔرفت ، بدﻳن سبب وضو با دست راست انجام میﮔﻳرد . سپس خداوند به او وحی فرستاد : صورت خود را بشوی ،که عظمت مرا خواهی نﮔریست ، پس ازآن د ذراع راست وچپ رابشوی که با دستت کلام مرا خواهی ﮔرفت ،سپس بابقی مانده همان آب دست ، سر و پا ها را تا برآمدﮔی، مسح کن که من تو فرخنده میﮔردانم و ﮔامهایترابه جایی میرسانم که جز تو هیچکس آنجا ﮔام ننهاد باشد . این است علت اذان و وضو[14].

فهم حدیث

این حدیث شریف عهده دار شماری از معرفتهای دقیق نهانی است که شاید در اثنای این رساله روشن بشود ،ولی نکاتی راکه اکنون به آن اشاره خواهیم داشت عبارت از ند چﻳز است :

یک .برای وضو و نیز برای آب وجودی کامل در عرش است ، آب همان است که از نهر 0صاد)جاری است و یکی از سورههای قرآن بدین نام شناخته شده است.

دو .این وضو دارای حکمتی است که به بخشی ازآن اشاره می کنم .چهره خرم و زیبایی کسی که قصد ﻨﮔریستن به عظمت پرردﮔار را دارد ،بید باآبی شسته شده باشد که ازساق عرش جاری است و یا ازآن فرو می ریزد.

سه. دستهایی که کتاب و کلام خداوند رادریافت میدارد ،باید با همان آب جاری و فرود آمده است از عرش الهی شستشو شده باشد.

چهار. سری که به برکت خدا مبارک و فرخنده شده و نیز پاهایی که بر جای مبارک قدم مﮔذارندنیز باید بارطوبت همان وضویی که ازآب عرش فراهم آمده مسح ﮔردند.

بدون ش بین سر ،حکمت و ادب وضو فرق است ;زیرا (سر)همان وجود غیب برای ضو است که در عرش است ،(حکمت) عبرت از فایده ای است که بر وضو مترتب می شود ،چنان که در حدیث معراج به پارهای ازآن اشاره شدهاست و(ادب)وظیفه کسی است که برای نماز وضو مﮔیرد ،چون رعایت اخلاص ومانند آن ; زیرا چیز غیر خالص پاک و طاهر نیست ،آنچه برسالک لازم است که طهارت خالص تحصیل کند ،به ﮔونه ای که حتی (اخلاص)در طهارتراننﮔرد ;زیرا کسی که نیست ،چنان که مثلا اﮔر کسی اخلاص ورزد ،بدان امید که چشمه های حکمت ازقلب او بجوشد، چنین کسی نیز مخلص نیست ،چون غیراز خدا راازنت ﮔذرانده و امری به جزاو راکه همان جوشش حکمت باشد قصد کرده است .

راز طهارت ازخاک (تیمم)

چون راز طهارتبا آب وضو و حکمت آن روشن شد.تحصیل طهارت ازخاک (تیمم) نیز برای شما روشن خواهد شد،که هدف نهایی آنتواضع بهﭙﻳﺷﮔاه عزیز محض ،و فروتنی درساحت بلند پایه صرف ،و خشوع نزد قدرت مطلق خداوندی است . مانند آنچه درباره تروک احرام وارد شده که بتر است حاجیان و عمره ﮔزاران ،ژولپیدی موی ،پریشان و ﮔردآلود باشند ، براﻳن پاﻳه خداوند متعال درباره حکمت طهارتی که ازخاک حاصل آمده- مانند طهارتی مه ازآبتحصیل شده - می فرماید :

( ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطرکم و لیتم نعمته علیکملعلکم تشکرون[15] );زیرا طهارت ظاهری که باآب حاصل می شود و طبق آنچه فرمود:

(.. وینزل علیکم منالسماء ماء لیطهرکم به ویذهب عنکم رجز الشیطان)ازبین برنده پلیدی شیطان است ،[16]ﮔر چه با تیمم بر خاک با یکدﻳﮔر یکسانند ،و چون لازم نیست کمیت و کیفیت تیمم ،که بدل از وضو است مانند وضو باشد ،مسح سر و پاها در تیمم لازم نیست ،نه برای این که خاک برسر نهادن ، علامت فراق و جدایی است ،در حالی که منطور تز نماز ،پیوند و ارتباط است ، چنان که برخی از بزرﮔان فرمودند;زیرا این سخن ،به مسح پا نقص می شود،چون با این که خاک بر پا نهادن و مسح پاها باخاک ،نشانه ء فراق و جدایی نیست ، انسان در تیمم مامور به مسح آن نشده است .

افزدن براین، اصل سخن خالی از توهم و اشکال نیست ; زیـرا دلیل عقلی و یا نقلی معتبر وجود ندارد که مسح سر با خاک نشان جدایی است .

چون در نماز ، معتبر است بین طهارت بیرون و پاکی درون جمع شود ،دستور بر این است که نماز جز با طهارت پنج عضو و پاک ساختن دل با توبه ،جایز و روا نیست .[17]

مرا ازتو بازﮔشت ازﮔناه به فرمانبرداری و از دشمنی به دوستی خدا و از ما سوی الله به جانب او ،و از اکثریت به وحدت و. ..............است.

رازطهارت لباس ،بدن ، سجده ﮔاه و.............

از آنچه ﮔذشت تو را ممکن شود تا راز لزوم طهارت از نجاست ،وراز پاک سازی بدن ،لباس وسجدهﮔاه و .......را از نجات بیابی ،ممکن است راز لزومحلال بودن لباس و مکان ازاین که حق دﻳﮔران بدان تعلق ﮔرفته باشد،به دست آید : زیرا کسی که مخاطب بهمخاطب لزوم ادای حق غیر است ،دل مشغولی دارد و آسوده خاطر نیست تا بتواند سخن ﺑﮔوید و با خدای خویش مناجات کند ،چه رسد که پروردﮔار با او مناجات نماﻳد.

با تامل در آنچهﮔذشت میتوان به راز وقت و استقبال قبله نیز پیبرد و این که نزد معبود حقیقی ،نه بامدادی تصور میرد نه شاﻤﮔاهی ، از این رورسول خدا (ص) در معراج ،نماز ظهر به جای آورد با این که شب بود ; زیرا معراج به دنبال اسراء و سیر شبانه ای صورت ﮔرفت که در پاسی ازشب اتفاق افتاد ،چنان که فرمود: (سبحان الذی اسری بعبده لیلا منالمسجد الحرام الی المسجد الاقضی الذی بارکنا حوله )[18];همان ﮔونه که حضرت معبود درجهت خاصی نیست که جایی باشد و جای دﻳﮔر نباشد چنان که خود فرمود: (فاینما تولوا فثم وجه الله) [19] :و به هر جا روی ﺑﮔردانیدهمانجا روی خداست.

چون عرصه ﺘﻨﮒ است و دل فارغ نیست و سردرد امان نمدهد . برادران سالک و پوینده مرا معذور می دارند که ازبسط به قبض و ازشرح و توضیح به اصل و متن ،و از تفصیل به اختصار بسنده کرده ام ;

(لعل الله یحدث بعد ذلک امرا)[20]

اموری که در سر آغاز روشن شد

یک .طهارت دارای نهان ،حکــمــت و آدابی است و هر یک ازاینها ازدﻳﮔری جداست و برای هر یک درجاتی وجود دارد ،به درجه خاصی ازنهان نمیتوان دست یازید جز به وسلﻳه کرداری مه با حکمت و آداب برابر و معادل باشد و .........

دو . طهارت و دعاهای آن در برﮔه ای نوشته شده و تحت عروش قرار خواهد تسبیح و تکبیر میﮔویند.

سه . طهارت و دعاهایآن در برﮔه ای نوشته شده و تحت عرش قرار خواهد ﮔرفت .

چهار .طهارت ،به موجب تطهیر آدم (ع ) از خطایی که دربهشت مرتکب شد نازل شده است .

پنج . ﮔناه ،شکننده وضوء و طهارت ردونی است ،ﮔرچه ناقص طهارت ظاهری ،که درقفه ازآن بحث میشود،نیست .

شش.چﮔونه وضوء ﮔرفتن و کیفیت تحصیل طهارت با وضوء ،درمعراج پیامبر اکرم بیان شد.

هفت .اخلاص محض آن است که شخص مخلص ،جزخدای سبحان را ﻨﻨﮔرد ،و این همان کمال توحید است ،چنان که امیر موحدان علی ( ع ) فرمود ((و کمال توحید الاخلاص له ));یعنی خالص همه هستی را برای او دانستن ،((و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ))[21] ; یعنی کمال اخلاص الهی نفی صفات زاید بر ذات از خداوند متعالی است .

هشت . اسرار،حکمت و آداب طهارت برﮔرفته از خاک ،یعنی تیمم ،چونان طهارت به دست آمده ازآب ،یعنی وضوء است .

چون دراین سر آغاز برخی از راز های جهان هستی ﮔرچه سخت و دشوار است ،ولی حل نا شدنی نیست ،چون هر یک از آنها امری حقیقی و تکوینی است و بر ﮔرداندن پارهای از امور حقیقی را به برخی دﻳﮔر-درقوس نزول یا صعود -و برخی رانهان دﻳﮔری شمردن ،چندان پیچیده نیست تا دست یابی به چنین راز نهانی راحل ناشدنی بدانیم .

تنها سخن در بیا ن رازو نهان امور اعتباری است ،چون که امر اعتباری را نمی توان به امیدان امر حقیقی کشاند و از آن راز نهانی را کشف کرد ،چنان که امر تکوینی و حقیقی ،بسی برتر ارآن است که در جولاﻨﮔاه اعتبار قرار ﮔﻳرد، بااین حال ،امور عبادی همه اعتباریاتی هستند که اسراری حقیقی دارند .

تنها چیزی که میتواند این مشکل را حل کند این است که انسان موجودی جامع تکوین و اعتبار است ،یعنی موجودی تکوینی است و نیروها و شئونی حقیق دارد نیز برهر ﮔونه امر اعتباری توانمند است ،بلکه اساسا زندﮔی و مرﮒ او در عرصه های مختلف اعتباری است ، پس اﮔر بنا باشد در جایی حقیقت و اعتبار ﮔردآیند ،انسان بهترین محل اجتماع این دو است ،چنان که او بهترین جامع است . بنابراین ،اﮔر اراده شود که امری حقیقی به اعتبار تنزل کند ممکن است این مسئله در محدوده انسان تحقق یابد ،چنان که اﮔر امری اعتبار تنزل کند ممکن است این مسئله در محدوده انسان تحقق یابد ،چنان که اﮔر امری اعتباری بخواهد به سوی امر حقیق صعود کند ،این کار در ساخت انسان میسر و فراهم می ﮔردد . منظور این که انسان بارویی است که درونش تکوین و حقیقت و برونش تشریع و اعتبار است.

آﮔاهی به این نکته نیز لازم استکه امر اعتباری -چون طهارت ،نماز و سایر افعالی که حکم فقهی دارند-جوهر و عرض نیست ;زیرا جوهر و عرض از احکام وجود حقیقی به شمار میروند و امر اعتباری موجود حقیقی نیست که به عرضیت و جوهریت وصف شود . این سخن را نیز نمیتوان ﮔفت که آنه دردنیا عرض است درآخرت تبدیل به جوهر ند ; زیرا عنوان های اعتباری ای که متصف به طاعت و عصیان میشوند ، موجودی حقیقی نیستند ،و حرکتهای خارجی چون ایستادن ،نشستن و امثال آن تا وقتی عنوانی عتباری بر آنها عارض ﻨﮔردد متصف به اطاعت و مصعیت نمی شوند.

حاصل این که موجود حقیقی ﮔرچه به وصف عرضیت یا جوهریت موصوف میﮔردد ،ولی نه عصیان ;و موجود اعتباری که به وصف طاعت وعصیان موصوف شده ،نه به عرﻀﻳت متصف میﮔردد نه به جوهریت ،پس اﻳن سخن که امر عرضی اخروی منسوب میﮔردد جایﮔاهی نخواهند داشت .

آری ممکن است یک چیز به حمل اولی جوهر باشد و به حمل شایع صناعی عرض ﮔردد ،[22] چنانکه در حل مشکل وجود ذهنی چنین ﮔفته شده است .

نیز ممکن است یک وجود عرضی به واسطه حرکت جوهری از شئون جوهر شود ;بدین معنا که یک حالت است ،کم کم ملکه شود و در پی اشتداد حرکت ،به فصل مقوم جوهری تبدیل ﮔردد،چنان که درجای خود مقرر است ،ولی این سخن هیچ ربطی به این که اطاعت یا معصیتکه دردنیا عرض است درآخرت به جوهر تبدیل ﮔردد .غرض این که ،وصف نفسانی ممکن است دریک نشئه و خاﺴﺘﮔاه ،عرض و در خاﺴﺘﮔﺎﺓ دﻳﮔر جوهر باشد ،ولی عمل اعتباری (چون طهارت و نماز ) خارج از این مقوله اند.

نسبی نودن راز غیب

باید بهاین نکته توجه داشت که نهان و راز ،امری نسبی ،بدین معنا که نهان ،حتی نسبت به خودش مطلق نیست ،چنانکهغیب نیز این ﮔونه است ،چون غیب و نهان مطق ،که ذات خداوند سبحان است ،برای خود ذات مقدس ،نه غیب استو نهنهان ;ﮔرچه همین ذات خداوندی بر صفاتش نهان سایر اسماءقرا ﮔیرد ،و اسای ذات (چون عالم ،قادر )نهان اسمای افعال باشند و...... .اسن نکته می بایست رمدخل ذکر می شد.

چون ثابت شد که نماز نیز مانند سایر عبادات ،قوس نزول دارای نهان است ودر قوس صعود تکوینا تمثیل پیدا می کند ،و درعالم اعتبار وجود ی اعتباری دارد که محفوف ه دووجود حقیق (نزولی و صعودی )است ،روشن شد که داشتن سر ویژه نماز نیست ،بلکه عمومیت دارد،مقدمات و تعقیبات آن را نیز شامل میشودو نیز برخی از رازهایی که به مقدمات بر میﮔردد ﮔفته شد ،پس به یاری خداوند متعال طــی بخشهای متعدد ،شروع میکنیم به شمارش اسرار نماز ،ازآغاز آن تا انجام .



[1] . محاسن برقی , ج1 , ص 116 , ح 118 , این حدیث را کلینی نیز در کافی (ج 3 ,ص 70 , ح 6) وصدق در من لایحضره الفقیه (ج1, ص 24 ح 84 )روایت کردهاند.

[2] . جامع احادیث الشیعه , ج2,ص260 ,ح 1995

[3] . همان ,ص 279 ,ح 2063

4 . جامع احادیث الشیعه , ج2 ,ص 282 ,ح 2073 .

5 . ر.ک :وسائل الشیعه ,ج1 ,ص 252 ,باب 3از ابواب نواقص وضوء.

6 . ر.ک : وسائل الشیعه ,ج1 , ص269 ,باب 8 از ابواب نواقص وضوء.

7. همان ,ص383 , باب 8 , ح3 .

8. سوره مائده ,آیه 6.

9. سوره لقمان , آیه 13.

10. سوره توبه ,آیه 28.

11. سوره یوسف ,آیه 106 .

12. محاسن برقی ,ج 1 , ص225, ح404 , (المومن لا ینجسه شیء).

[13] .سوره صافاتآیه 164.

[14] .کافی ،ج3 ،ص485

[15] .سوره مائده ، آیه 6 ، اخاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان کشید ،خدا نمیخواهد برشما ﺘﻨﮒ بﮔیرد ، ولیکن میخواهد شما را پاک ونعمتش رابر شما تمام ﮔرداند ، باشد که سپاس او بدارید.

[16] . سوره انفال،آیه 11، برای شما آبی رااز آسمان فرومیفرستد تا شما را پاک و پلیدی شیطان را از شما بزداید.

[17] . ر.ک :جامع احادیث الشیعه ،ج5،ص26 ، ح 2275 ، بحارالانوار ، ج77 ، ص 345.

[18] سوره اسراء ،آیه 1 ، منزه است خدایی که بنده خویش راشبانﮔاه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقضی که پیرامون آن رابرکت داده ایم ،حرکت داد.

[19] . سوره بقره 115.

[20] سوره اطاق ،آیه 1;شاید خداوند پس از این ﮔﺷاﻳش پدید آورد .قبض و بسط و بسط نزد اهل معرفت ،دوحالت است که از این آیه فرخنده اقتباس شده است :( و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون ) (سوره بقره .آیه 245);خداست که ﺘﻨﮔی و ﮔﺷاﻳش پدید اورد و به سوی او بازﮔردانده میشوید . خداوند بر پاﻳه حکمت و رساندن بندﮔان به کمال شایسته ،ﮔاهی آنان را دربوته نقد قبض ،فشار و ﺘﻨﮔی ،و زمانی در بسط و ﮔﺷاﻳش قرار میدهد تا نا ختلصی ها را بزداید و آنان را شایسته همنشینی با کروبانشان سازد ،و مظهر دو اسم مبارک (( قابض و باسط )) قرارشان دهد . بنابراین ،درحال بسط درهای لطف و کرم باز است و دعاها مستجاب میشود و خواسته های او ﻫﻤﮔی بر آورد می ﮔردد و انسان ،توفیق می یابد هرچه بیشتر به خالق خدمت کند ،اما قبض .و ﮔرﻓﺘﮔی خاطر حالتی است مقابل بسط تا امکان ﮔرفتار آمدن به تباهی از سالک ﮔرفته شود.

چــون کــه قبضـــی آیــدت ای راه رو آن اصــلاح تــوســـت آتـش دل مـشــو

چــون که قبض آیـد تودر وی بسط بین تازه باش و چـیـن میـکـفـن در جین(م)

[21] نهج البلاغه ، خطبه 1.

[22] مشهوربین حکیمان است که ماهیات خارجی ،موجودی درخارج ،وجودی درخارج دارند که آثاری خارجی برآنها باراست،وجودی نیز درذهن دارند ک آثارخارجی برآنمترتب نیست،و نام آنوجودی ذهنی اسوبراین سخن اشکال شده که ازم میآید یک چیز هم جوهر باشد و هم عرض است وابسته به موضوع است . پاسخ این است که اﮔر یک مفهوم جوهری مانند آتش به ذهن آمده حال یا ملکه وجودی برای ذهن شده و جهل رااز ذهن تکیه داردپساز این حیث به حمل اولی جوهر و بهحمل ایع عرض باشد .بر این پاسخ،مرحوم صدر المتالهین اصرار دارد و شارخان فلسفه صدر بر آنانﮔشت تایید نهاداند،چنان که حاجی سبزواری می سراید :

بـحـمـل ذات صـورة مـقـوﻠـﺔ و حـدتـهـا مـع عـاقـل مـقـوﻠـﺔ

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 21 دی 1394 ساعت: 19:43

صفحه بندی