خرید بک لینک

معجزه

معجزه چيست ؟

اما اينكه معجزه چيست ؟ حتما شما برخورد كرده ايد كه بعضى از افرادى كه منكر معجزه هستند معجزه را طورى تعريف مى كنند كه از همان تعريف معلوم بشود كه يك امر ناشدنى است . معمولا در كتابهاى ماديين اين جمله پيدا مى شود . در كتابهاى دكتر ارانى من مكرر اين تعبيرات را ديده ام , معجزه را مرادف با صدفه يعنى تصادف مى گيرند , صدفه به اين معنا كه يك حادثه اى در جهان پيدا شود بدون آنكه علتى داشته باشد يعنى ما حادثى داشته باشيم كه آن حادث اساسا علت نداشته باشد . معلوم است كه اين يك امر محالى است و اگر الهيون صدفه را به اين معنا قبول كنند كه حادثه اى پيدا شود بدون آنكه هيچ علتى داشته باشد , اولين ضربه بر خودشان وارد است و آن اين است كه ديگر دليلى بر وجود خدا ندارند , خدا را به عنوان پديد آورنده اشياء معتقدند , و معتقدند كه هرچه در جهان طبيعت هست بلا استثناء حادث است و هر حادثى و پديده اى پديد آورنده لازم دارد يا لااقل - قبلا گفته ايم - يكى از راههاى استدلال الهيون كه از قديم مى رفته اند همين راه بوده . معلوم است كه اين تعريف كه معجزه يعنى يك حادثه اى پيدا شود خود به خود , بدون علت , بدون اينكه يك مبدأ و قوه اى در به وجود آوردن آن دخالت داشته باشد , تعريف مغرضانه است و گذشته از اينكه دليل الهيون درباب اثبات خدا را از ميان مى برد , آيت هم براى نبوت هيچ پيغمبرى نمى شود . اگر يك حادثه خود به خود به وجود آمده و هيچ قوه اى در ايجاد آن دخالت نداشته , اين چه ربطى دارد به اينكه دليل شود كه اين شخص پيغمبر است ؟ ! يك حادثه اى خود به خود پيدا شده . اين كه معلوم است كه حرف نامربوطى است . پس چگونه تعريف كنيم ؟

عرض كردم كه كلمه ( معجزه) اصطلاح متكلمين است و در قرآن به اين تعبير يعنى همان چيزهايى كه ما امروز معجزه مى گوييم با كلمه ( معجزه) بيان نشده است , با كلمه ( آيت) بيان شده است . آيت يعنى نشانه , يعنى چيزى كه نشانه اى باشد بر صدق دعوى اين پيغمبر . نه اين است كه اين پيغمبر ادعا مى كند كه من اطلاع و علم و خبر خودم را از جهان ديگر آورده ام ؟ معجزه آن چيزى است كه دلالت كند بر رابطه و اتصال او با جهان ديگر . به عبارت ديگر او ادعا مى كند كه علم و اطلاع من از جهان ديگر است , معجزه دلالت مى كند كه او كه از جنبه علم و معرفت ادعا مى كند اتصالش را با جهان ديگر , از جنبه قدرت هم بايد نشانه اى از آن جهان بياورد . متكلمين از اين , تعبير به معجزه كرده اند براى اينكه يكى از لوازم آيت بودن اين است كه مردم ديگر ناتوان و عاجزند از آوردن مثل آن , و پيامبران هم مردم را به صورت تعجيز مخاطب قرار مى دادند , مى گفتند اگر مى توانيد , شما هم مثل اين بياوريد . لهذا اسمش را گذاشته اند ( معجزه ) يعنى چيزى كه آشكار مى كند ناتوانى ديگران را , چون مى گويند يك معنى باب ( افعال) آشكار كردن است . ولى اين كلمه يك نارسايى دارد و آن اين است كه هر آيتى آشكار كننده ناتوانى ديگران هست يعنى ديگران در مقابل آن ناتوان هستند اما هر چيزى كه ديگران در مقابل آن ناتوان باشند معجزه اصطلاحى يا به اصطلاح قرآن آيت نيست , چطور ؟ اين را من به صورت ايراد ذكر مى كنم . و بعضى اشخاص مى گويند ما قبول مى كنيم كه پيغمبران معجزه آورده اند و از آن جمله خود قرآن . شما مى گوييد قرآن معجزه است به دليل اينكه كسى مثل آن را نياورده است . مى گويد در هر رشته علمى يا ذوقى و صنعتى بشر بالاخره يك نفر هست كه حد اعلى است كه ديگران مثل او نيستند.

دانشمندان اسلام براي رسول گرامي، حدود هزار معجزه در كتب تاريخي _ حديثي نقل كرده اند.

اينها معجزاتي است كه همزمان با ولادت آن بزرگوار شروع و تا پايان عمر آن وجود مقدس و منور ادامه مي يابد. اين دانشمندان معجزات رسول گرامي اسلام را بر دو دسته تقسيم بندي نموده اند. طبق اين تقسيم بندي ، بعضي از معجزات در زمان حيات رسول گرامي اسلام بوقوع پيوسته است و بعضي نيز بعد از حيات آن بزرگوار محقق شده است. ما ابتدا به تقسيم بندي اين دانشمندان اشاره خواهيم نمود و در انتها به يك تقسيم بندي جديد خواهيم پرداخت.

1_ دانشمندان اسلام، ابتدا به معجزاتي پرداخته اند كه در زمان خود آن بزرگوار به وقوع پيوسته است. منظور از زمان خود آن حضرت، آن معجزاتي است كه در طول 63 سال عمر پربركت آن وجود نوراني به وقوع پيوسته است و مردمان با چشم ديده اند و براي آيندگان نقل نموده اند. از مهمترين اين معجزات، حوادثي است كه در هنگام ولادت آن حضرت اتفاق افتاده است. طبق نقل مورخان اسلام، هنگامي كه رسول خدا متولد شد، طاهر و پاك از هر گونه خون و نجاسات بود. با پاهاي مباركشان زمين را لمس نمودند. بلافاصله به سوي كعبه به سجده افتادند. سپس سر مباركشان را به سوي آسمان بلند كرد و به توحيد خداي يكتا و نبوت خودش شهادت داد. آنگاه حضرت آمنه، مادر گراميشان را مورد خطاب قرار داده و اين گونه به او فرمودند: << ولدت خير الناس، فسميه محمداً>> يعني بهترين انسانها را به دنيا آوردي، پس نام او را محمد بگذار. از ديگر عجايبي كه در اين لحظه اتفاق افتاد، اين بود كه: << تمامي بتها به صورت بر زمين افتادند. ايوان كسري، قصر بزرگ و با شكوه پادشاهان ساساني، كه حاكمان ايران آن روز بودند، شكست و آتشكده فارس كه حدود هزار سال روشن بود، به ناگاه خاموش شد>>.

بعضي ديگر از معجزات آن بزرگوار مربوط به زمان رسالت آن حضرت در مكه است _ گر چه از زمان ولادت تا رسالت آن بزرگوار، معجزات فراوان ديگري نيز اتفاق افتاد. اما چون بناي ما بر نقل اجمال و اختصار است لذا از ذكر آن چشم پوشي مي نمائيم _ از مهمترين معجزاتي كه در اين دوره اتفاق افتاد، مي توان به واقعه << انذار >> اشاره كرد كه رسول مكرم اسلام از جانب خداي بزرگ و به وسيله آيه شريفه << و انذر عشيرتك الاقربين>> (سوره شعراء ، آیۀ 214) مأمور ابلاغ آشكار رسالت گرديد. رسول خدا براي اجابت اين امر، ابتدا از نزديكان خود شروع كردند و آنها را دعوت نمودند. ابن اثير كه از مورخان مشهور اسلام است در كتاب تاريخ خود _ الكامل _ اين واقعه را از زبان آقا و مولايمان اميرالمؤمنين علي عليه السلام، چنين نقل مي كند: هنگامي كه آیه انذار نازل شد، رسول خدا مرا خواست و فرمود: يا علي، همانا خداوند مرا امر نموده كه عشيرة خويش را انذار نمايم. پس برايمان يك صاع گندم، يك پاي گوسفند و ظرفي شير تهيه نما و فرزندان را جمع كن تا آنها را طعام دهم، آنگاه آنها را از آنچه بدان امر شده ام، آگاه نمايم. علي عليه السلام مي فرمايند: آنگونه كه رسول خدا فرموده بود، انجام دادم. دعوت شده ها چهل نفر شدند. هنگامي كه جملگي جمع شدند، رسول خدا مرا دستور دادند طعامي را كه ساخته بودم برايش بياورم. رسول خدا پاره اي گوشت برگرفت. پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ريخت و گفتند: بخوريد به نام خدا. همه از آن طعام خوردند و نوشيدند و سير شدند و خوراكيها هم چنان باقي ماند. سپس رسول خدا به سخن آمده و گفتند: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هيچ جوان عربي نمي شناسم بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، براي قوم خود آورده باشد. به راستي خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام و خداي مرا فرموده است: شما را به جانب او دعوت كنم. اي بني عبدالمطلب! خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث كرده و گفته است : << و انذر عشيرتك الاقربين >> و من شما را به دو كلمه اي كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين است ، دعوت مي كنم. به وسيله اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مي شويد و امتها رام شما مي شوند. با اين دو كلمه وارد بهشت مي شويد و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مي يابيد: گفتن لا اله الا الله و گواهي بر پيامبري من. پس كدام يك از شما مرا در اين راه كمك مي دهد تا برادر و وصي و خليفه من در ميان شما باشد؟ پس احدي از آنان وي را پاسخ نداد. اما من كه از همه خردسالتر و كوچكتر بودم، گفتم: يا رسول الله! من شما را در اين راه ياري مي نمايم. پس گفت: بنشين! و سپس گفتار خويش را تكرار كردند و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستين خود را باز گفتم. پس گفت: بنشين! و بار سوم سخن خود را بر آنان تكرار فرمودند و احدي از ايشان حتي به يك حرف وي پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: يا رسول الله! براي ياري شما در اين امر آماده ام. پس گردنم را گرفتند و گفتند: هان اين است برادر وصي و خليفة من در ميان شما. پس از وي بشنويد و فرمانش را ببريد... واقعۀ << شق القمر >> يكي ديگر از معجزاتي است كه به دست رسول خدا قبل از هجرت در مكه و به پيشنهاد مشركين انجام پذيرفت. در صحت اين واقعه، هيچ مسلماني شك و شبهه اي ندارد.

شرح اين واقعه از اين قرار است كه: در يكي از شب هايي كه قرص ماه كامل بود، مشركين جمع شدند و به رسول خدا گفتند: اگر در آنچه مي گويي، صادق هستي ماه را دو نيم كن. رسول اكرم به آنها فرمودند: اگر اين كار را انجام دادم، ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري. پس رسول خدا با انگشت مباركشان به سوي ماه اشاره نمودند كه ناگاه ماه منشق و دو نيم شد به صورتي كه كوه حرا از بين دو نيمه آن آشكار بود. قريش گفتند: اين سحر << ابي كبشه >> بود. آنگاه به يكديگر گفتند: منتظر باشيم تا ساحران از خارج بيايند. ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديده اند يا نه؟ چون محمد صلي الله عليه و آله و سلم نمي تواند تمام مردم عالم را سحر كند. ساحران يكي پس از ديگري از راه رسيدند و قريش جريان را از ايشان پرسيدند. گفتند: آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد. راجع به همين واقعه است كه خداوند متعال آيات اول سورة مباركه << قمر >> را نازل فرمودند. بعد از اين جريان نيز معجزات ديگري به وسيله رسول گرامي اسلام و به اذن خداي متعال صادر شد.

بعضي از معجزات ديگري كه از رسول خدا صادر شده است به شرح ذيل مي باشد:

الف _ خبر دادن رسول گرامي اسلام از خورده شدن عهدنامه قريش مبني بر محاصره شديد اقتصادي مسلمين.

ب _ << ليله المبيت >> كه رسول اكرم از بين دشمنانی كه براي به قتل رساندن آن بزرگوار خانه اش را محاصره كرده بودند، گذشت. در اين شب مولا امیرالمومنین در بستر مبارك رسول مكرم خوابيد و جانش را براي تقديم به حضرت حق، به رسول اكرم هديه نمود. كه اين آيه نازل شد:

<< و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد>>

(سوره بقره _ آیۀ 207).

ج _ ايجاد رعب و وحشت بر قلب مشركين در جنگ خندق و ... معجزات ديگر.

2_ معجزاتي كه بعد از رحلت رسول گرامي اسلام اتفاق افتاد نيز بسيار زياد است. در اينجا به ذكر دو نمونه اشاره مي كنيم:

الف _ خبر دادن از آن چيزي كه بر اهل بيت مبارك و مطهرش بعد از او مي گذرد. آن بزرگوار از نحوه برخورد مسلمين با اهل بيت و نحوه شهادت آنها خبر مي دهد.

ب _ او شهادت عمار ياسر به دست << فرقه باغيه >> را خبر مي دهد و هشدار مي دهد كه مبادا مسلماني در جمع قاتلان عمار باشد.

معجزات ديگر

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ علاوه بر قرآن معجزهlrm;هاي فراوان ديگري داشته است كه براي اطلاع كامل ميlrm;توان به كتابهايي كه در اين زمينه نگارش يافته است، رجوع كرد. در اين جا به ذكر چند معجزه بسنده ميlrm;كنيم:

1. حركت درخت به خواست پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنان كه شرح آن در نهج البلاغه (خطبه قاصعه) آمده است.

2. در سفر تبوك، اصحاب از تشنگي شكايت كردند، حضرت دست مبارك را در آب ظرفي كه حتي يك نفر با آن سيراب نميlrm;شد، گذاشت و آب آن افزايش يافت به گونهlrm;اي كه همگي از آن آب خورده و حتي چهارپايان را نيز سيراب نمودند.

3. به هنگام هجرت از مكه به مدينه در ميان راه به خيمه زني به نام <<ام معبد>> رسيد، در خيمه گوسفند لاغري با پستانlrm;هاي خشكيده بود. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اگر رخصت دهي شير آن را من بدوشم. آنlrm;گاه با دست كشيدن به پستانlrm;هاي گوسفند و خواندن دعا، آن قدر شير از پستان گوسفند دوشيد كه <<ام معبد>> و همه اصحاب از آن نوشيدند و سير شدند و در آخر نيز خود نوشيد.

4. ستوني از درخت خرما در مسجد مدينه بود كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به هنگام خواندن خطبه به آن تكيه ميlrm;داد. و آن گاه كه منبر ساختند و پيامبر از ستون مفارقت كرد، به ناله درآمد (مانند ناليدن كودك براي مادر مهربان، يا مثل نالة ناقه براي بچه خود) تا آن كه آن حضرت از منبر به زير آمد و آن را در بر گرفت و تسلي داد.

5. به هنگام هجرت از مكه، يكي از مشركان به نام <<سراقه بن مالك>> كه در تعقيب آن حضرت بود به وي رسيد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آن حال دعا فرمود كه: <<الهي، به هر صورت كه خود ميlrm;داني، شر او را از من دفع كن>>، به ناگاه دست و پاي اسب سراقه در زمين هموار و بيlrm;گل و لاي، فرو رفت و به كلي از حركت باز ايستاد!

سراقه گفت: اي محمد، دانستم كه اين كار توست. اكنون دعا كن تا از اين ورطه رهايي يابيم و من عهد ميlrm;كنم كه باز گردم و هر كس را كه از عقب آيد باز گردانم. حضرت در اين هنگام دوباره دعا فرمود و زمين اسب او را رها كرد و او باز گرديد.

6. به هنگام هجرت به مدينه، وقتي آن حضرت وارد غار گرديد كبوتري بر در غار آشيانه ساخت و عنكبوتي تار كشيد، به طوري كه وقتي مشركان به در غار رسيدند، گفتند ممكن نيست در اين سال كسي به اين جا در آمده باشد.

7. در جنگ خيبر، وقتي زينب بنت حارث ـ كه يهودي بود ـ گوسفند زهرآلودي را به رسم هديه نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاد و آن حضرت از پاچة آن گوسفند لقمهlrm;اي در دهان مبارك نهاد، آن لقمه به سخن آمد و گفت: از من مخور، زيرا من به زهر آلوده شدهlrm;ام. و آن حضرت لقمه را بينداخت.

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: دوشنبه 21 دی 1394 ساعت: 11:38

صفحه بندی