خرید بک لینک

فقیر واقعی
روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آن جا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند . آن ها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند .
در راه بازگشت و در پايان سفر ، مرد از پسرش پرسيد : << نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟ >>
پسر پاسخ داد : << عالي بود پدر ! >>
پدر پرسيد : << آيا به زندگي آن ها توجه كردي ؟>>
پسر پاسخ داد: << فكر مي كنم !>>
پدر پرسيد : << چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي ؟ >>
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : << فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آن ها چهار تا . ما در حياط مان فانوس هاي تزئيني داريم و آن ها ستارگان را دارند . حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آن ها بي انتهاست !>>
در پايان حرف هاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد : << متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعأ چقدر فقير هستيم !>>

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 2:18

صفحه بندی