حکایت خوش اخلاقی
يكي از جوانمردان، در يكي از جنگها ، مجروح شد و بستري گشت، به او گفتند: <<فلان تاجر ، داروي شفابخش دارد، از او درخواست كن ، شايد با استفاده از آن دارو، سلامتي خود را بازيابي.>>
ولي آن تاجر، به بخل، شهرت داشت ، و معلوم نبود كه آيا تقاضاي مجروح را برمي آورد يا نه؟
جوانمرد مجروح گفت: اگر از آن تاجر بخيل درخواست دارو كنم ، چند احتمال وجود دارد : 1- دارو را ندهد. 2- دارو را بدهد. 3- وقتي دارو را داد به حال من نافع نباشد. 4- به حالم نافع است. در ميان آن همه احتمال، نوشداروي او زهر كشنده است
هرچه از دو نان به منت خواستي در تن افزودي و از جان كاستي
و از سخنان بلند معناي حكيمان است: في المثل <<اگر آب حيات (زندگي دائم) را به <<آبرو>> بفروشند، انسان دانا، مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت، ترجيح مي دهد.>>
اگر خنظل خوري از دست خوشروي به شيريني از دست ترشروي
برچسب:
نویسنده: دانلودی