میخوای باهاش یه وب مشترک بزنی...چه ایده ی آشنایی...باور میکنی داشتم دود میشدم...؟آخه به یه تی اس ترجیح داده شدم...حتی بدون اینکه بدونم...!!!این قسمتش واقا نا منصفانست...داشتم میگفتم که داشتم دود میشدم...پس رفتم مثل همیشه...یه بهمن کوچیک قرمز،مثل همیشه...از بویی که ازش متنفر بودم،حالا آرومم میکرد...م...
خب راستش جات هنوز رو سینم سنگینی میکنه...اما تو چی...؟یادمه ملکه ی برفو یخ بودی...ولی حالا برای من شدی بانوی خوابو رویا...فقط خیالته که تو سرم پرسه میزنه...کاش بازم مثل اون موقه ها خوده خودت تو وجودم پرواز میکردی...باشه...بازم میگم بیخیال...به همراه سه تا نقطه تا بینهایت...
دستم روی شونت...شاید یه طلسم بود...مثل زیبای خفته...شبیه تو اِ نه...؟یا من تو رو زیبا میبینم...؟!یه دفه بهم گفتی موهات یه رنگ خاصه...و منم گفتم چشمهات...چشمان که هیچ وقت تغییر نمیکنن...پیر نمیشن...از چشماست که میشه فهمید کسی زندست...اونان که هیچ وقت دروغ نمیگن...ولی نیستی...سکوت...آره...واقا آخر دیو...